سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
صفحه اصلی مطالب مربوط به حجاب محرم ، فرهنگ عاشورا بسیج ، بسیجی اخبار سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی سیاسی دانستنیهای مربوط به اهل بیت  و غیره دانلود نوا کلیپ برنامه و غیره شعر مطالب تربیتی، اخلاقی فرهنگ، سینما پیامک برای مناسبت ها،امام زمان دانستنی های چهارده معصوم مطالب،کلیپ،نواها،عکس ،پیامک ،شعر ودعاهای مربوط به حضرت ولیعصر مطالب،کلیپ،نواها،عکس و... مربوط به شهدا و دفاع مقدس  خاطرات،بیانات،کلیپ،نواها،عکس و... مقام معظم رهبری  دام ظلله العالی ومطالب مربوط به بحث ولایت  دستورالعمهای عرفانی،تهذیب نفس; دانلود نرم افزارهای موبایل مذهبی،کلیپ و نوا مناسبت ها، اهل بیت  دل نوشته،درد دلهای خودم  مطالب قرآنی، دانلود اذان و قرائت قرآن

برای دیدن بهتر وبلاگ از مرورگر فایر فاکس استفاده کنید......... نــدبه خوانیم تـــو را هر سحر آدینه / تو کدام آیــنه ای؟ صلّ علی آیـیـنه ......برگزاری دعـــــای ندبه در شهرستان آذرشهر هرهفته در مسجد حاج کاظم 7:30 و مسجد سفید محله6:30 .



درباره نویسنده
تصویر - گل نرگس
بسیجی[288]
دیدند دشمنان که در این خطه لاف نیست/ شمشیر دوستان علی در غلاف نیست/ در این قبیله نخل تناور همیشه هست/ مقداد هست، مالک اشتر همیشه هست/ اینجا که کوفه نیست خوارج علم شوند/ سلمان نمرده است اباذر همیشه هست/ صف بسته‌اند این همه سردارها به شوق/ یعنی برای پیش‌کشت سر همیشه هست/ روشن‌ترین روایت عمار می‌شویم/ در عشق رهبری همه تمار می‌شویم.
تماس با نویسنده

عناوین یادداشت ها


آمار بازدید
بازدید کل :26408
بازدید دیروز :213
بازدید امروز : 177

موضوعات وبلاگ شعر[54] . امام زمان[48] . تصویر[35] . مناسبت ها[30] . سیاسی[30] . شهدا[28] . خبری[26] . حضرت زهرا*س*[26] . دل نوشته[26] . حضرت آقا[20] . دانلودکده[20] . حجاب[19] . عرفان[18] . بیشتر بدانیم[17] . قرآن[16] . پیامک[14] . فرهنگی[13] . انتخابات[13] . معصومین[10] . موبایل[9] . شهید کاظمی[8] . امام علی النقی*ع*[5] . محرم[4] . بسیج[3] . حضرت امام[3] . قالب های مذهبی وبلاگ[3] . نقدشبکه های ماهواره ای[3] . اخلاق[2] . رجب[2] . نماز . داستان کوتاه . نقدشبکه های ماهواره ای . تصاویر . نتایج جشنواره . طنز . دانلودکده .
عضویت در خبرنامه
 

لینکهای روزانه

لینک دوستان
عطر یاس
بر و بچه های ارزشی
أنٌ الارض یرثها عبادی الصالحون
قنوت جویبار
هر شب تنهایی
دل نوشته ها
همنشین
سیدالشهداء
قافله شهدا
صراط
بچه های خدا
عیسی طلبه مشهدی
از جانبازی تا شهادت
بشری
زندگی کاروانی
چلچراغ شهادت
السلام علیکم یا اهل بیت النبوه
عصر ظهور
طریق یار
قطره و دریا
راه فضیلت
آشیانه سردارغم ها وسالار آشیانه قلبها
موعود هادی
سجاده ای پر از یاس
بشارت هودر
منادی معرفت
حرم الشهدا
زنده یاد * آه از بهار بی یار*
بسیجیان عملیاتی
حاج آقا مسئلةٌ
جرعه ای از شراب عشق
پوکه.با شهدا باشیم
عمارگراف
مذهب عشق
داستان سرا
تریبون
یک وبلاگ مذهبی نظامی
12.کجایند مردان بی ادعا...
11.خیره در خدایی خدا
9.انتظار
3.طنین نبض باران
13.یااباصالح المهدی ادرکنی
25.گوهری در صدف
27.همین نزدیکیست
یادداشت های شخصی محسن مقدس زاده
طلبه
به سوی ظهور
بسیجی مظهر صبر و بصیرت
معرفت مهدوی
بسیجیان گمنام
کجایید ای شهیدان خدایی
شمیم یاس
سرباز صفر جنگ نرم
دلتنگ مهدی*عج*
تا شهادت
بصیرت سایبری
اسکالپل
دارالشیعه
14. طلبه صفر
شاعرانه
1.حجاب
3.ماتم کده مجازی حسین(در حسرت کربلا)
آرامشم ده
13. یامهدی

آرشیو وبلاگ
آبان 89 [4]
پاییز 89 [7]
تابستان 90 [15]
پاییز 90 [41]
زمستان 90 [53]
اسفند 90 [61]
بهمن 90 [11]
فروردین 91 [32]
اردیبهشت 91 [47]



لوگوی وبلاگ
تصویر - گل نرگس


لوگوی دوستان
گروه اینترنتی رهروان ولایت
خیره در خدایی خدا
جنبش ضد سبز
















وبلاگ فارسی


 RSS 

   

   1   2   3   4      >

شهید کاظمی
رفته بودیم بنزین بزنیم.عجله داشتیم.
پیرمرد گوشه پمپ بنزین واکس می زد.
گفت: بروید کفش هایتان را واکس بزنید پولش بامن.
گفتم: دیرمان می شود.
گفت: پیرمرد برای روزی اش اینجا نشسته ،بروید واکس بزنید.

**************
احمد کاظمی اخلاق عجیبی داشت، از احوال سربازها می پرسید، از جای خوابشان، خوراکشان،
این اخلاق مال حالا نیست؛ توی جبهه هم همین طور بود.
اعتقاد داشت هر که در خط جبهه جلوتر باشد غذایش باید بهتر از کسی باشد که عقب تر است
سنگر مستحکم مال خط مقدم بود نه مال پشت جبهه.
همرزم شهید احمدکاظمی



نویسنده » بسیجی » ساعت 11:44 صبح روز سه شنبه 19 اردیبهشت 91

گل نرگسبه گل فروشی رفته و سفارش یک دسته گل طبیعی دادم.
گلفروش گفت: گلهایت را انتخاب کن تا برایت بیارایم.
اندکی وارسی کردم گلهای زیبا را، انتخابش سخت بود،‌ همه خوش رنگ و معطر بودند...
در میان اینهمه گل، گل نرگس را ندیدم. پرسیدم گل نرگسهایتان کجاست؟
پاسخ داد: نرگس نداریم.
پرسیدم: گل نرگس کجا میتوانم پیدا کنم؟
گفت: شاید هیچ کجا. الان فصل گل نرگس نیست،‌ اگر هم باشد خیلی کم است... به سختی می توان یافت.
- خب جایی سراغ دارید؟ بروم آنجا.
- نه، گل نرگس در فصل گرما کمیاب است.
- چرا؟
- گل نرگس زمستان می روید و آن زمان وفور دارد.
کمی سردرگم شدم، باز سوال کردم: چرا نمی آورید؟
- بیاوریم که چه؟ در بهار و تابستان مشتری ندارد.
- خب پس من چه هستم؟ مشتری ام دیگر. یعنی کسی پیدا نمی شود مثل من گل نرگس بخواهد؟
سری تکان داد به نشانه افسوس و پاسخ گفت:
آن هنگامی که ما نرگس داشتیم و آنقدر ماند بر روی دستمان تا اینکه پژمرده شد کجا بودی؟ برو زمستان بیا، برایت دسته دسته گل نرگس بیاورم.
گل نرگس؛ تو هماره برایم چیز دیگری بوده ای...
عطرت با تمام گلها متفاوت است...
چرا نمی آیی؟
شاید بهار است، اما این بهار از زمستان سوزناکتراست...
زمستان از این سردتر می خواهی؟
شاید دیر فهمیده ام فقدانت را،‌ اما حال که هجرانت دارد می سوزاندم باید چه کنم؟
تا کی باید منتظر بمانم تا شمیم یاس و نرگس در فضا بپیچد و آوای دلنشین
«الا یا اهل العالم انا بقیه الله»...


خورشید غیبت، آفتابا در افول است...           ای سوره آخر بیا وقت نزول است...
این آسمان بی تو ندارد آفتابی...                 ترسم نباشم روزگاری که بتابی...
ای دست معمار بزرگ آفرینش...                  بس نیست آیا این همه خانه خرابی؟
آقا بیا تا که نگویند این جماعت...                 افسانه ای افتاده در کنج کتابی...
تو کیستی؟ نوری، سوار مرکب باد...             من کیستم؟ گرد و غباری بر رکابی...
لیلی تو، من مجنون، تو یوسف، من زلیخا        تو چشمه، من تشنه، تو آبی، من سرابی
برگرفته از وبلاگ گمشده



نویسنده » بسیجی » ساعت 6:14 عصر روز پنج شنبه 14 اردیبهشت 91

کارت پستال روز معلم



نویسنده » بسیجی » ساعت 10:31 صبح روز سه شنبه 12 اردیبهشت 91

یارب بیا و نذر علی را قبول کن..
ای فلک غصب  فدک را  یاد کن               باغ دل از چشم خود آباد کن
گو چه دیدی در میان کوچه ها                    یادی از آن سیلی بیداد کن

گو به ما از محسن شش ماهه گو            از شهادت با شهامت یاد کن
گر ز مظلومی شنیدی یا ابا                  رعد شو وز بی کسی فریاد کن

گر به سان سینه ای بغضت شکست          رو ز پهلو ی علی امداد کن
بس کن و دیگر ز بازویش مگو               شکوه از شلّاق را با باد کن

گر ز آیات جراحت ر نجه ای               سوره ای از آیه ها ایجاد کن

منبع:http://leader-khamenei.com



نویسنده » بسیجی » ساعت 9:53 صبح روز چهارشنبه 6 اردیبهشت 91

یافاطمهبه دستور دختر فرزانه ی پیامبر صلی الله علیه وآله بسترش را به وسط اطاق آوردند و فاطمه علیها السلام پس از تدبیر امور منزل و نظافت و شست و شوی بدن مبارک و لباس هایش رو به قبله در بستر خویش آرمید.

از برخی روایات چنین به نظر می رسد که امیر مؤمنان علیه السلام به همراه دو فرزندش در واپسین لحظات زندگی بانوی جهان هستی، در منزل نبودند و تنها اسماء بنت عمیس در خدمت حضرتش حضور داشت، لحظه های آخر فرا می رسید و از پی آن، شرایط پرواز روح ملکوتی برترین بانوی جهان هستی فراهم می آمد. فاطمه علیها السلام نگاهی عمیق به اطراف افکند و فرمود: درود بر فرشته ی وحی، سلام بر پیامبر رحمت و عدالت، بار خدایا مرا به همراه پیامبر گران مایه ات برانگیز و غرق در مهر و خشنودیت ساز، و در جوار رحمت و خانه ی مهر و منزل گاه سلامت و آرامش خویش پناه ده. آن گاه فرمود:

آیا آن چه من می بینم شما نیز می بینید؟ پرسیدند مگر شما چه می بینید؟ فرمود: این ها، انبوه انبوه، از فرشتگان آسمان ها هستند و این نیز فرشته ی وحی است و آن هم پدر بزرگوارم پیامبر صلی الله علیه وآله که می فرماید: "دخترم، به نزد ما بشتاب که آن چه نزد ما داری، برای تو از دنیا و تمام ارزش های دنیوی بهتر و پسندیده تر است. بشتاب به نزد من که در شوق دیدار توأم... فاطمه علیها السلام لحظاتی چشمان خود را روی هم نهاد و آنگاه فرمود: "سلام بر تو ای دریافت دارنده ی جان ها به فرمان خدا، هر چه زودتر روح مرا از این تن خاکی و زمینی برگیر، سپس فرمود: به سوی تو روانم و ای پروردگار پر مهر؛ نه بسوی آتش. سپس پلک و دیدگان را روی هم نهاد، دست ها و پاهای خویش را دراز کرد و افسوس و دریغ که ریحانه ی نبی اکرم صلی الله علیه وآله جهان را بدرود گفت.
منبع: السید محمد کاظم القزوینی، فاطمة الزهراء علیها السلام من المهد الی اللحد، ص 617 616 615،
                                             اجرک الله یامولانا یا بقیه الله



نویسنده » بسیجی » ساعت 9:38 صبح روز چهارشنبه 6 اردیبهشت 91

علی علیه السلاممولوی‌های سنی می‌گویند که حضرت علی ـ علیه السّلام ـ فاتح خیبر بود چگونه ممکن است حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ را بزنند و او هیچ واکنشی نشان ندهد؟ این دلیل شما با عقل جور در نمی‌آید. برای جواب تفصیلی و از منابع آنها دال بر اذیت حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ چه مدرک و سندی در دست است؟
 پاسخ :
این سؤال به 2 بخش قابل تقسیم است: الف ـ چگونه حضرت علی ـ علیه السّلام ـ با آن شجاعتش که نمونة آن فتح خیبر است، اجازه داد همسرش را بزنند؟ ب ـ از م‍نابع اهل سنت چ‍ه مدارکی دال بر اذیت حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ در دست است؟

جواب سوال اول: کسی در شجاعت و دلیری حضرت علی ـ علیه السّلام ـ شک نکرده است؛ در مورد وقایع حمله به خانة حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ قدر متقن و حداقل مورد قبول مورخان اهل سنت، هجوم به خانه حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ و «تهدید» به آتش زدن خانة آن حضرت است. قضیة تهدید را اکثر مورخان اهل سنت هم نقل و هم تلقی به قبول کرده‌اند (البته توجیه اقدام خلیفه) اما اقدامات بعد از آن (آتش زدن درِ خانه و کتک زدن حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ و ...) را هر چند در بعضی از منابع تاریخی اهل سنت آمده است، ولی مضمون آن توسطِ خودِ اهل سنت تلقی به قبول نشده است! (ما در ادامه مستندات هر دو قضیه را خواهیم آورد.)

حال که هر دو طرف سؤال (هم شجاعت علی و هم حداقل حمله و تهدیدِ خانة زهرا ـ سلام الله علیها ـ) مورد قبول اهل سنت است ما این سؤال را با مولوی‌های اهل سنت مطرح می‌کنیم: مطابق نقل و قبول مورخین به خانه علی(ع) حمله شد و حتی تهدید کردند که خانه‌اش را آتش خواهند زد، پس چرا هیچ یک از مورخان، روایتی از دفاعِ عملی علی از مورد هجوم واقع شدن خانه‌اش نقل نکرده‌اند؟ آ‎یا علی شجاعتش را از دست داده بود؟ و یا از اساس این قضیه را منکر شویم؟ برای رسیدن به پاسخ به بررسی منابع می‌پردازیم:

دلایلِ سکوتِ علی را با توجه به سخنانِ خود او می‌توان به ترتیب زیر دانست:
اول: علی ـ علیه السّلام ـ توانایی کافی برای دفاع از خود و احقاق حقش (خلافت) را نداشت. یعنی یارانِ همراه او به شدت در اقلیت بودند و هر گونه اقدامِ عملی سبب از بین رفتن خودِ علی و همان عده معدود می‌شد. علی ـ علیه السّلام ـ در این‌باره در یکی از خطبه‌های نهج البلاغه می‌فرماید: «دیدم نه مرا یاری است نه مدافعی و نه مددکاری جز اهل بیتم، پس دریغم آمد که آنان را به کام مرگ کشانم، پس در حالی که خار غم در دیده داشتم، چشم پوشیدم.»[1] ادامه مطلب...



نویسنده » بسیجی » ساعت 7:33 عصر روز شنبه 2 اردیبهشت 91

حجاب فاطمی
ای برای «حضرت زهرا» کنیز                                                   مادر من- خواهر من- ای عزیز
شعر «عصمت» را سرودی بیت- بیت                                   با «حجاب» خود برای «اهل بیت»
************
خواهرم! کاری خدایی می کنی                                            با «حجاب»ات پارسایی می کنی
 کوچه ها از چشم «نامحرم» پر است                                    حافظ گل در خیابان «چادر» است
 خواهرم! از دین «وقار» آموختی                                         با «حجاب» خود «ثواب» اندوختی
************
هرشاخه ای که از باغ برون آردسر                                              درمیوه آن طمع  کند راهگذر
بی حجابی مانند شاخه ای است بیرون از حصارباغ که طمع هر رهگذری رابه خود جلب می کند.
*************
خواهرم! در «عصمت» و «عفت» بکوش                             بهترین گل می شوی «چادر» بپوش
«مقنعه» زیبنده بر روی همه ست                                «مقنعه»، «چادر» حجاب «فاطمه» ست

*************
آمریکا و اسرائیل از بدحجابیت خرسندند و علی و فاطمه تو را باحجاب می پسندند، در این میان تو کدام را می پسندی؟
حجاب کلید نزدیکی به فاطمه زهرا (س) است.

************
تو رمز خلقتی ای زن تو محبوب خداوندی                         دل مردان حریم اوست رها کن این خودآرائی
بدان بی پرده می گویم اگر گوشت خریدار است                        مرو از چادر عصمت اگر در راه زهرائی
************
حجاب یعنی به جای شخص، شخصیت را دیدن.
حفظ چادر حفظ دین و مذهب است                                                     شیوه زهرا و درس زینب است.
حجاب فریضه ای است که ترک آن فرصت قضا ندارد.



نویسنده » بسیجی » ساعت 10:36 عصر روز یکشنبه 27 فروردین 91

و روزی نوبت باغ فدک بود...           به روی زخم ها دیدم نمک بود
تمام باغ را تقسیم کردند                  ولی سهمیه ی زهرا کتک بود


این جان ولی بود که از پا افتاد                 شرم ازلی بود که از پا افتاد
مردان مدینه ای ! بمیرید از شرم            ناموس علی بود که از پا افتاد


در غربت کوچه نعره ی مست مزن          سیلی به ستاره ی من ای پست مزن
برگرد به خانه ، نامسلمان! برگرد              قرآن خداست، بی وضو دست مزن

ایوب پرند آور


گر نگاهی به ما کند زهرا*س*



نویسنده » بسیجی » ساعت 8:19 عصر روز شنبه 26 فروردین 91

کابین فاطمهپس از رحلت پیامبراکرم (ص) بلال فقط دوبار دیگر اذان گفت:
1. در روزهائی که پیامبر اکرم*ص* فوت کرده بود، دختر گرامی پیامبر در هاله‌ای از غم و مصیبت، قرار گرفته بود. روزی به بلال پیام فرستاد که برای تجدید خاطره پدر ارجمندش، در مأذنه مخصوص خود قرار گیرد، و به رسم زمان پیامبر، اذان بگوید، او به پاس پیام دخت پیامبر، برای نخستین بار مهر سکوت را شکست و اذان خود را شروع کرد، گریه و ناله مردم با شنیدن صدای بلال، بلند شد، مردان و زنان به یاد دوران حیات پیامبر (ص) افتادند، و بیش از همه دخت گرامی پیامبر به شدت گریست وقتی بلال دومین شهادت را با صدای مهیج و رسای خود گفت، صدیقه طاهره با شنیدن نام پدر از حال رفت، فوراُ به بلال خبر دادند که اذان خود را ناتمام بگذارد، و از مأذنه پائین بیاید. (الفقیه کتاب صلوة باب 16 حدیث 47)

2. فشار دستگاه خلافت نخستین مؤذن پیامبر (ص) را از سرزمین مدینه به سرزمین شام کشانید، و او به عنوان مرزبانی و حفظ حدود اراضی اسلامی، در شام سکنی گزید، شبی در عالم خواب پیامبر را دید که به او می‌فرماید: بر ما ستم کردی و از جوار و همسایگی ما رخت بربستی و از ما تجدید دیدار نمی‌نمائی؟! بلال از خواب بیدار شد و تصمیم گرفت برای زیارت قبر پیامبر (ص) و تجدید دیدار از اهل بیت و بازماندگان حضرت، رهسپار مدینه شود، او وارد مدینه گردید و به زیارت قبر پیامبر شتافت، در کنار قبر مشغول گریه و زاری بود، ناگهان «حسنین» را دید، آنها را به سینة خود گرفت و صورت آنها را بوسید و غرق اشک و گریه گردید. فرزندان و نور دیدگان پیامبر از او در خواست نمودند که هنگام سحر اذان بگوید؛ او با این که تصمیم گرفته بود پس از مرگ پیامبر، هرگز اذان نگوید، بالای بام مسجد قرار گرفت و صدا را با گفتن تکبیر بلند کرد مدینه با شنیدن تکبیر بلال به خود لرزید، وقتی نخستین شهادت را بر زبان جاری ساخت، لرزه و اضطراب مردم دو برابر گردید، وقتی گفت: اشهد ان محمداُ رسول الله، زنان و مردان از خانه بیرون ریختند و صدای ناله و گریه و شیون مردم به آسمان رفت! (اسدالغابه /1/208)


بخوان بلال! که «یاس کبود» دل تنگ است            اذان بگو! که اذان تو، آسمان رنگ است
اذان بگو! که بدانند بعد پیغمبر                                    نصیب آینه های خدانما سنگ است
بگو که «اشهد ان علی- ولی الله»                        بگو که لحن مناجات من، غماهنگ است
تو از سیاه دلی های خلق شکوه مکن          «به هر کجا که روی آسمان همین رنگ است»
مرا ز گریه چرا منع می کنند، بپرس       که این چه رسم مسلمانی؟ این چه فرهنگ است؟
بگو که فاطمه در حشر اگر که نازکند                 «کمیت جمله شفاعت کنندگان لنگ است»



نویسنده » بسیجی » ساعت 9:35 عصر روز سه شنبه 22 فروردین 91

تا فاطمه است و جـگر سوخته او             با داغ دل لاله کسی کار ندارد 
از ناله پنـهان عـلی در دل شـبها            پیداست که دل داردو دلدارندارد

افتاده به بستر گل گلزار پبمبر                جز زینب افسرده پرستار ندارد
تاریخ گواه است به مظلومی مولا        کس هیچ دراین واقعه انکار ندارد

بعد از تو علی راز دل خود به که گوید     غیر از تو دگر محرم اسرار ندارد
زینب که به سجاده نظردوخته هرشب   جزخون دل و چشم گهر بار ندارد

بر حاشیه برگ شفایق بنویسید               گل تاب فشار در و دیوار ندارد
پیداست علی را که ز بی مهری امت   یک شهرپراز دشمن ویک یار ندارد

بعد از تو علی ای گل پرپر شده دیگر   میلی به گل و سبزه و گلزار ندارد
با خصم بد اندیش ستمکار بگویید              بیمار دگر طاقت مسمار ندارد

 گیرم که حدیث در و گل میخ نباشد      گلگون شدن سینه که انکار ندارد
 یا فاطمه محبوب به فردای قیامت          غیر از تو دگر با احدی کار ندارد
                             
مشجری کاشانی(محبوب)



نویسنده » بسیجی » ساعت 6:9 عصر روز پنج شنبه 17 فروردین 91

   1   2   3   4      >

<